ذبيح الله صفا

796

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جان ز تن بردى و در جانى هنوز * دردها دادى و درمانى هنوز آشكارا سينه‌ام بشكافتى * همچنان در سينه پنهانى هنوز ملك دل كردى خراب از تيغ كين * و اندرين ويرانه سلطانى هنوز هردو عالم قيمت خود گفته‌اى * نرخ بالا كن كه ارزانى هنوز من ز گريه چون نمك بگداختم * تو ز خنده شكّرستانى هنوز جان ز بند كالبد آزاد گشت * دل بگيسوى تو زندانى هنوز پيرى و شاهدپرستى ناخوشست * خسروا تا كى پريشانى هنوز ( بقيّهء نقيّه ) تن پير گشت و آرزوى دل جوان هنوز * دل خون شد و حديث بتان بر زبان هنوز عمرم به آخر آمد و روزم بشب رسيد * مستى و بت‌پرستى من همچنان هنوز عالم تمام پر ز شهيدان فتنه گشت * ترك مرا خدنگ بلا در كمان هنوز بيدار مانده شب همه خلق از نفير من * و آن چشم نيم مست بخواب گران هنوز هردم كرشمه‌هاى وى افزون و آنگهى * خسرو ز بند او باميدِ امان هنوز ( بقيّهء نقيّه ) كج كلها ستمگرا تنگ قباى كيستى * لعب‌گرا و دلبرا عشوه نماى كيستى زير كلاه جَعدِ تَر بر كمرت كشيده سر * بسته بچابكى كمر چُست قباى كيستى مركب ناز كرده زين داده بغمزه تيغ كين * ساخته آمده چنين باز براى كيستى سينهء بنده جاى تو ديده به زير پاى تو * ما همه در هواى تو تو بهواى كيستى تا رخ خود نموده‌اى جان ز تنم ربوده‌اى * آتش من فزوده‌اى مهرفزاى كيستى خانهء جان همى برى دانهء دل همى خورى * نيك بلند مىپرى مرغِ هواى كيستى خسرو خسته را سخن بسته شد از تو در دهن * طوطى شكّرين من نغمه‌سراى كيستى ( تحفة الصغر ) از شعلهء عشق هركه افروخته نيست * با او سرِ سوزنى دلم دوخته نيست